تبليغاتX

کارگران جهان متحد شوید! - جنبش کارگری جهانی و نعره های هولناک بورژوازی

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

جنبش کارگری جهانی و نعره های هولناک بورژوازی

حدود 20  سال پیش موقعی که « لوپن» لیدر « جبهه ملی» فرانسه، به خود جرأت داد تا با وقاحت تمام زبان به برائت نازیسم و بی رنگ ساختن رخداد « آشویتس» بپردازد، شمار زیادی از نمایندگان فکری بخشهای دیگر بورژوازی بسیار مزورانه و عوامفریبانه به نقد او برخاستند!!! در آن روزها شدت مجادلات، حتی روزنامه های دولتی و غیردولتی منتشر کننده مقاله لوپن را نیز  سخت در لابلای خود فرو پیچید. کار به جائی رسید که ژورنالیست های دست اندر کار و سرمایه داران صاحب امتیار نشریات بخشی از کار و زندگی خویش را رها کردند، ساعت ها و روزها به ورق زدن دائرة المعارف ها و فرهنگهای لغت دنیا پرداختند تا شاید برای کلمات و عبارات مورد استفاده لوپن معادلی موجه و آرام بخش دست و پا کنند!!!

اکنون کمتر از دو دهه از آن تاریخ می گذرد. در طول این مدت بورژوازی جهانی کلاً و مستقل از همه ی بلوک بندیهایش در سراسر دنیا به طور لحظه به لحظه دست به کار برپائی آشویتس های نوین بوده است. نمایندگان دموکراسی سرمایه در بالکان، افغانستان، عراق و جاهای دیگر، آشویتس نازی ها را با صدها آشویتس شعله ور و موحش دیگر و با حمام خونهای میلیونی کودکان و زنان و سالخوردگان کشورها تکمیل کردند. در سرمایه داری اسلامی ایران قتل عامهای چند هزار هزار را به موج بی مهار کشتارهای طولانی پیوند زدند. در همه جاهای دیگر نیز همین توحش ها و جنایات را مرتکب شدند و به پیش بردند. تا اینجا جای بحثی نیست. کشتار، درندگی، جنگ های جهانی نابودگر، سوزاندن بشریت در شعله های فقر و سیه روزی و گرسنگی سرشت رابطه خرید و فروش نیروی کار و پیش شرط استیلای نظام بردگی مزدی در تاریخ بوده است و تا این نظام هست چنین خواهد بود. موضوع گفتگوی این نوشته چند سطری، چیز دیگری است.

دو هفته پیش نماینده هارترین بخش سرمایه جهانی، رئیس جهمور روز امریکا با جسارتی کریه تر و موحش تر از لوپن اعلام داشت که « خروج ارتش امریکا از ویتنام اشتباهی سترگ برای دولت ایالات متحده و ستمی فاحش در حق مردم ویتنام بوده است »!!! فقط به فاصله دو هفته از سر دادن این ندای شرورانه از حلقوم رئیس جمهور، ناگهان آقای «اولیور کم » از نمایندگان نومحافظه کار بورژوازی امریکا با بیانی به همان اندازه شرم آور اظهار داشت که « توسل امریکا به استفاده از بمب اتم در واقعه هیروشیما اقدامی در کار رهائی بشر بوده است»!!! در طول فقط دو هفته این سخنان بر زبان دولتمردان بورژازی جنایتکار امریکا جاری شده است، اما در اینجا بر خلاف آنچه 20 سال پیش در مقابل ادعای لوپن رخ داد، تمامی رسانه های جمعی سرمایه جهانی، مطبوعات کلیه گرایشات رقیب و حریف  درون بورژوازی بین المللی و کلیه محافل و مجامع حقوق بشری سرمایه، شروع به کف زدن کردند. شاید بعضاً از قدرت کشف و اشراق رئیس جمهور یا اقمارش دچار شگفتی گردیدند و پاره ای تلاش کردند تا این گفته وی و همصدایانش را از روزنامه ای به روزنامه دیگر نقل کنند. موضوع گفتگوی ما در اینجا اما این نیز نیست. انسانها باید واقعیت وجودی نظام اختاپوسی سرمایه داری را نشناسند تا از مشاهده این رفتار و رویکردها در میان بخشهای مختلف بورژوازی جهانی دچار پرسش گردند. از روشنی آفتاب هم بسیار روشن تر است که نه نقد و تقابل جناحهای مختلف بورژوازی در مقابل خزعبلات فاشیستی « لوپن» هیچ نوع ارتباطی با هیچ احساس همدردی انسانی با قربانیایان میلیونی آشویتس و کوره های آدم سوزی نازیسم داشت و نه طبیعتاً سکوت یا واکنش موافق امروز این جناحها و جریانات در مقابل عربده های بشرستیزانه « بوش » و « اولیور کم» هیچ حادثه تازه ای در کارنامه شرارت آنان به حساب می آید.

حوادث فوق تا جائی که به سرمایه داران و نمایندگان سیاسی و فکری بورژوازی بر می گردد، خواه از لحاظ طرح اظهارات سفاکانه نوع لوپن، بوش، کم و احمدی نژاد، خواه در شکل مخالفت سرائی عوامفریبانه محافل فکری این طبقه در مورد لوپن و احمدی نژاد و خواه از نظر همصدائی مزدورمنشانه با بوش و کم و همانندان، طبیعی ترین کار است. هیچکدام اینها هیچ تعجبی را در ذهن هیچ کارگر آگاهی در هیچ کجای دنیا بر نمی انگیزد، با همه اینها حتی در همین جا یک نکته کاملاً مهم و به صورت جدی قابل بحث است اینکه اینان همه وقت و در همه شرائط حداقل به خاطر پاره ای عوامفریبی ها و محظورات حسابشده دیپلوماتیک جرأت فرموله کردن عربده های خویش به این صورت را نداشته اند. بنا براین نخستین سؤال در بحث حاضر این است که:

چرا « بوش»، « کم » و سایر دولتمردان سرمایه امروز این چنین بی پروا، به سر دادن این نعره ها می پردازند؟

این سؤالی است که باید پیرامون آن حرف زد. موضوعی که بدان باز می گردیم، عجالتاً به سراغ مسأله اصلی برویم. فاجعه واقعی نه این، که نوع تقابل و واکنش طبقه کارگر بین المللی در مقابل این حوادث است. جنگ ویتنام حمام خون بشریت توسط نظام سرمایه داری بوده است. حادثه هیروشیما یادبود یکی از کثیف ترین و نفرت انگیزترین رخدادهای تاریخ توحش سرمایه داری است. جنگ ویتنام در زیر رگبار اعتراض قهرآلود صدها میلیون کارگر جهان پایان یافت. این توده های کارگر خشمگین سراسر گیتی بودند که هارترین بخش بورژوازی جهانی را مجبور به خروج نیروهای دژخیم خود از ویتنام ساختند. عروج سراسری طبقه کارگر بین المللی علیه جنگ افروزی سرمایه جهانی در ویتنام از برگ های درخشان کارنامه مصاف این طبقه با نظام سرمایه داری است و در اینجا با یادآوری همین واقعیت است که پرسش دومی در پیش روی ما قرار می گیرد. این پرسش که:

سکوت جنبش کارگری جهانی در مقابل گستاخی اخیر رئیس جمهور امریکا و عروسک های خیمه شب بازی سرمایه جهانی را چگونه باید داوری نمود؟ کارگر فرانسوی، آلمانی، سوئدی، انگلیسی و امریکائی که در طول دهه 70 سراسر سنگفرش خیابان های این کشورها را میدان مارش اعتراض علیه حضور ارتش درنده امریکا در ویتنام ساخته بود چرا امروز حداقل از عروج انسانی و آزادیخواهانه دیروز خود دفاع نمی کند؟

پاسخ هر دو سؤال هم روشن است و هم در اساس یک چیز بیش نیست. جنبش ضد سرمایه داری و سوسیالیستی طبقه کارگر وضعیتی بسیار رقت بار دارد. طرح این حرف در این میزان البته مصداق همان « چشم بسته غیب گفتن» است و به همین دلیل سخن نه حول بازگوئی این سطح از چرائی که روی نمودن به چرائی های سرنوشت ساز بعدی است. چرا جنبش کارگری جهانی به این روز سقوط کرده است؟ کدام نیروها و کدام جنبش ها در این کار سخت دخیل بوده اند؟ این نیروها و گرایشات و جنبش ها در شرائط حاضر با این جنبش چه می کنند و برای آینده آن چه نسخه ای می پیچند. بحث بر سر این نکات است و نه حدیث وقاحت دولتمردان بورژوازی یا اشاره به موقعیت ضعیف جنبشی که بورژوازی را این چنین بال و پر گستاخی داده است.

سوسیال دموکراسی، جنبش اتحادیه ای، ناسیونالیسم چپ، جنبش های خلقی و ناسیونالیستی، وراث فرقه باز  این جنبشها، سندیکالیست های عوامفریب چپ نمای مدعی ستیز با سرمایه داری و سایر همانندان آنها میدان داران واقعی تحمیل این موقعیت هولناک بر جنبش کارگری جهانی بوده اند و هم اکنون نیز هستند. اینان بوده اند که تاریخاً راه را بر جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر سده کرده اند. توافق با سرمایه داران و حل و فصل مسائل معیشتی و رفاهی و اجتماعی توده های کارگر در چهارچوب حاکمیت جاودانه سرمایه داری را جایگزین جنبش ضد کار مزدی این طبقه ساخته اند. تضمین معاش و رفاه کارگران را به عمق باتلاق نظم تولیدی سرمایه حواله داده اند. تأمین حقوق اجتماعی و  مدنی و آزادیهای سیاسی توده های های کارگر را به چوب دار پارلمانتاریسم و نظم سیاسی سرمایه حلق آویز نموده اند. اینان بوده اند که کارگران را از سنگر مبارزه طبقاتی خود بیرون کشیده اند و اردوی رایگان جدال رقابت بخش های مختلف  بورژوازی نموده اند، ضد امپریالیسم خلقی را به عنوان کعبه حاجت فروشندگان نیروی کار نقاشی کرده اند و جمهوری خلق را منزلگاه رهائی آنان جا انداخته اند.

اینانند که یک قرن تمام کارگران را برای رهائی ملی و حق تعیین سرنوشت خلق ها سربازگیری نموده اند. از آنان خواسته اند تا در رکاب « بورژوازی مستقل ملی» علیه « وابستگی میهن شان»  شمشیر بکشند و مبارزه طبقاتی خود علیه سرمایه داری را در آستان حریم قدس ناسیونالیسم قربانی سازند. در گوش چند نسل کارگران کشورها موعظه نموده اند که برای دنیای خویش سندیکا بسازند و برای آخرت خود لکه نیاز به دار حزب نخبگان بیاویزند. برای روزگاران دراز به کارگران القاءکرده اند که آنان ضد سرمایه داری نیستند!!! و ضدیت با سرمایه را باید از اربابان احزاب و فرقه ها بیاموزند. ظرفیت مبارزه ضد بردگی مزدی را ندارند و راه و رسم این کار را باید از رندان خرابات سکت ها و دخمه های گروهی یاد بگیرند. اینانند که توده های عظیم کارگر را از جنبش ضد کار مزدی به پادگان های ضد امپریالیسم ناسیونالیستی و از آنجا به ستاد مجادله قطب جهانی سرمایه داری دولتی با بخش های دیگر بورژوازی جهانی منتقل ساختند.  

روزگاران دراز بورژوازی جهانی با زرادخانه های سترگ نظامی اش هر جنب و جوش ضد سرمایه داری کارگران دنیا را در هم کوبید و نمایندگان جنبش های غیرکارگری خزیده در درون طبقه کارگر همدوش با رفرمیسم بومی جنبش کارگری،  با تزریق سموم مرگبار توهمات بالا، کل ارگانیسم حیات این جنبش را به ورطه فلج فرو راند. جنبش کارگری بین المللی بار سنگین همه این تهاجمات بیرونی و فلج سازی های اندرونی را به صورت رقت باری بر گرده خود حمل می کند. روند فرساینده مرگباری که همچنان ادامه دارد و به طور قطع تا دوره های طولانی ادامه خواهد یافت. بوش و کم و همانندان بر سینه سای فرایند رقت بار این حوادث تاریخی است که به خود جرأت می دهند از جنگ ویتنام دفاع کنند و جنایت سیاه هیروشیما را سند افتخار دولت دژخیم امریکا اعلام دارند.

بورژوازی حاکم با قدرت تمام به کار خود ادامه می دهد و وارثان چپ نمای جنبشهای غیرکارگری نیز سیره همیشگی خویش را دنبال می کنند. بوش و کم و سایر دولتمردان دژخیم سرمایه به خود اجازه می دهند که از جنگ ویتنام و جنایت هیروشیما دفاع نمایند زیرا که اتحادیه های کارگری بین المللی را بعنوان برزگترین اهرم قلع و قمع هر تحرک ضد سرمایه داری کارگران در دست خود دارند. آنان به خود جسارت می دهند که آنسان علیه بشریت عربده سر دهند زیرا که طیف صدرنشینان فرقه ها، با هر چه در  توان دارند برای انحلال هر تقلای ضد سرمایه داری کارگران در باتلاق قدرت سردمداران اتحادیه ها تلاش می کنند. 

آنچه بوش، کم و همانندان بر زبان می رانند در عین حال پیامی موحش به بشریت عصر است. بسیار مسخره خواهد بود اگر کسی مطرح شدن این حرفها را به مجرد بلاهت و قلدرمنشی عناصری خاص ربط دهد. این بوش و کم نیستند که حرف می زنند. بالعکس کل سرمایه جهانی است که بازنویس نوین مانیفست توحش خود علیه انسانیت را در معرض دید همگان قرار می دهد. معنای حرف بوش و کم این است که سرمایه جهانی بند بند حیات آتی خود را با هیروشیماهای تازه و با راه اندازی روز به روز جنگهای جدید ویتنام و عراق و بالکان و افغانستان آبیاری خواهد کرد. آیا طبقه کارگر جهانی در مقابل چنین روندی باز هم بر صلیب سیاه سکوت میخکوب خواهد ماند؟؟!!! چنین چیزی امکان ندارد. این عربده ها به طور قطع خاموش خواهد شد و بازار رونق آنها کساد خواهد گردید. خاموشی چراغ عمر سرمایه جهانی یا خاموشی حیات انسانی؟ یکی از این دو اجتناب ناپذیر است. در دورنمای نگاه فعالین لغو کار مزدی طلایگان فرخ حالت نخست در راه است. طبقه کارگر بین المللی قادر به تحمل هیروشیماهای شعله ورتر بیشتر، جنگ ویتنام های متعددتر، سقوط دهشتناک تر در منجلاب فقر، مردن روزانه میلیونی تر در باتلاق گرسنگی های هولناک تر، قادر به تحمل آنچه که مقتضای ماندگاری سرمایه داری و نیاز بازتولید سرمایه جهانی است به هیچ وجه نمی باشد. جنبش ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدی طبقه کارگر بین المللی عروج خواهد کرد و در همین گذر رفرمیسم راست و چپ نیز پروسه انقراض تاریخی خود را به پایان خواهد برد.  

ناصر پایدار (دوم سپتامبر 2007)    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:3  توسط کارگر  |